
شرح احوالات
وقت سحر است خيز اي مايه ي ناز
نرمك نرمك باده خور و چنگ نواز
كانان كه به جاي اند نپايند بسي
زآنان كه شدند كس نمي آيد باز
يادداشتهاي پراكندهي محمد وحيدي

دهکدهی ماتم جهانی
رسانهها جهان را بدل به دهکدهای کرده اند. مک لوهان یادت به خیر. حالا دیگر هر گوشه خبری بشود، به برکت رسانه ها زود به گوش همه میرسد. این البته خوب است. جایی که رسانه ها سرک کشیده باشند دیگر نمیشود یک جا همه ی جوان های یک قوم را از دم تیغ گذراند، دستِ بالا مگر بشود چند هزار نفر را کشت. جایی اگر قحطی ای آمده باشد، به برکت رسانه ها همدلی ای به وجود می آید و آذوغه ای جمع می شود. جایی اگر اختراعی شده باشد، عکسش را به ما هم نشان می دهند. ... در کل خوب است، خبر همدیگر را داریم
با این همه مشکل اینجاست که خبر بد، همیشه ی خدا زورش به خبر خوب می چربد. رسانهها، مثل اسفنج که آب را، فاجعه را جذب میکنند و پس میدهند. هر چه خوشی آدمهای جهان است، هرچه به روال هر روزی است، هر چه که سر جای خودش است، توجهی برنمیانگیزد. ما نمیبینیمش. رسانه ها نشانش نمی دهند. خوب! خدا را شکر که هیچ اتفاقی نیفتاده است
اما اگر رویداد غمانگیزی باشد، ملایی تبر بردارد که دانهدانه درختهای کهنسال را بیندازد، کافهای در تایلند بسوزد، کرجیای در اندونزی غرق شود، یا بچههای هنوز بال و پر نگرفتهی غزه پرپر شوند، یا در بنگلادش مردمانی که نمی دانند جزو کدام کشورند، سر ملیت بمیرند، ما بیکم و کاست باید در جریان همه ی خبرها قرار بگیریم
باید بنشینیم هی کلیک کنیم که یکی سرآخر جلوی این ابراهیم زمانه را گرفته است یا نه! باید بمانیم تا میان زبانههای آتش آن کافه در تایلند که اگر آتش نمیگرفت هرگز خبردار نمیشدیم چهقدر بهشان خوش گذشته است، آدمهایی را ببینیم که دارند میسوزند! باید نگاه کنیم زنهای مضطربی را که دم ساحل صف کشیده اند تا مگر جنازهی عزیزانشان از آب گرفته شود! باید نگاه کنیم بچههایی را که بهتزده غرق خون اند و نمی دانند چرا
شب باید پهلو به پهلو شویم از این تصویر دهشتناکی که نامش آدمیزاد است و هی فحش بدهیم به این رسانهها که فاجعه پشت فاجعه و خون پشت خون، همه چیز را به سمع و نظر ما میرسانند. که مبادا یکی از قلم افتاده باشد. که اگر یک کلیپ با صدای فلانی نگاه کرده ایم و خوشمان آمده است، پاک کوفتمان بشود. که همین یک لقمه نانی را که از رهگذر این سه چهارتا شغلمان به کف آورده ایم، نتوانیم مثل آدم بخوریم
همین که به خودت می گویی، به تو چه مربوط که در سریلانکا چه خبر است، سعدی می آید می نشیند کنار دست گوینده ی سی. ان. ان می گوید اوهوی تو کز محنت دیگران بی غمی! نشاید که نامت نهند آدمی. بی درنگ توبه می کنی و با دقت خیره می شوی به این ماتمی که توسط رسانه فشرده می شود، از همه جای جهان جمع می شود و به قول آن همشهری پاچیده می شود توی سر و صورتت