Wednesday، March 17، 2010

افق روشن
براي بابك
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
ومهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه است
وهر انسان
برای هر انسان
برادری است
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه ای است
و قلب
برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که هر لب ترانه ای است
تا کمترین سرود بوسه باشد

روزی که تو بیایی برای همیشه بیایي
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم

و من آن روز را انتظارمی کشم
حتی روزی که دیگر
نباشم
از شاملو

5 نظر:

لاهوت گفت...

آن روز خواهد آمد
روزی که برای کبوترهایمان دانه بریزیم

روزی که قلب
برای زندگی بس است
و بوسه...

فرهنگی‌ - تاریخی‌ - صنعتی گفت...

سلام،
با سایت شما تازه آشنا شدم. مطالب جالبی دارید.
موفق و پیروز باشید.

ناشناس گفت...

امشب وبلاگتان را دیدم از نوشته های قبل تر هم خواندم به خصوص نوشته های اول اول را به نظرم فلسفی تر از نوشته های جدیدتان است شاید هم من اشتباه می کنم اما وبلاگ خوبی دارید.
ساره صمدیانی

ناشناس گفت...

و بوسه و بوسه و بوسه که بیش از هرچیزی زمین این دیار به آن تشنه است

ناشناس گفت...

با اینکه خوب می نویسید دیر به دیر به روز می شوید حوصله آدم سر می رود
ساره صمدیانی