نقطه نظر
عمود خیمهی ما
مردم ما بر گرد در و بام خانهی فاطمه (س) یک فرهنگ پدید آورده اند. علی شریعتی
هر دینی با متنهای کوچک و بزرگ و اصلی و فرعیاش بر پیرامون یک متن محوری پدید میآید. فریضهها و مناسک، رفتارها و قانونهای ریز و درشت مذهبی همه تفسیرها و تبیینهایی اند که گرد این متن بنیادین آراسته میشوند. این متنی است که از قدسیت برخوردار است، از بالا آمده است، در ذاتش چون و چرایی نیست، به احترام پذیرفته آمده و به شگفتی در آن نگریسته میشود. برخلاف، همهی سعی و کوشش پیروان بر این قرار میگیرد تا این متن مقدس را بفهمند و آن را شرح و معنا کنند. بدین ترتیب زنجیرههایی از تفسیر و تعبیر برای هر بخش از این متن مقدس به راه میافتند که اگرچه در خود سلسله مراتبی دارند اما همه ذیل آن متن محوری قرار میگیرند
به جرئت میتوان گفت که در فرهنگ ما این متن محوری واقعهی کربلاست. شناخت ما از دیگر متنهای دینی که برخی از آنها بسیار متنتر از این واقعه اند، بیشینه شناختی دستدوم و فرعی است. شناختی است که یا جایی در زندگی ما ندارد و یا اگر اثری دارد در پایگانهای بسیار پایین جای میگیرد. واقعهی کربلا متنی است که به زندگی ما معنا میبخشد. به ما حس مذهبی میدهد چنان که تا بیقیدترین مردمان ما را هم به فضای تجربهی روحانی میکشاند. رفتارهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ما را تعیین میکند. ما را، همچون رودی که خاک و سنگ را، در جذبهی خویش محو کرده با خود میبرد. ما را و زندگی ما را میسازد
با عبارتی دیگر و در واقع از چشمانداز روبرو اگر بتوانیم بگوییم، همنوایی شگفتی میان زندگی جمعی ما با این واقعه هست. انگاری برای سدههای پیدرپی بر دامنهی این مصیبت زاده شده ایم و زندگی کرده ایم. نسل در نسل انگاری زندگی ما برگرفتههایی از آن رویداد بوده است. کاری که مداحان میکنند این است که مصیبتهای شخصی، و در واقع مصیبت تاریخی ما را به مصیبت حسین (ع) گره میزنند. طرح تاریخیای که ما بر بستر آن پیش آمده ایم، اگر خود را در واقعهی کربلا نجوید، بیتردید چارهای ندارد تا چنان چیزی بسازد
کوششهایی البته در کار اند تا چهرهی شیعه را هر چه بیشتر مانند دیگر مسلمانان کنند. چیزهایی را که برای دیگر مسلمانان مهم و از کانونیت برخوردار است، برای شیعه هم مهم گردانند. بی آن که جرئت آن داشته باشند که رو در رو از قدر حسین (ع) بکاهند، او را ذیل متنی اصلیتر میگنجانند. میکوشند تا از جوش و خروش این رود جاری کم کنند و آن را از هر طرف با دیوارههایی محدود کنند. این وقتی است که درسخواندهها میخواهند زمام امور را از دست مداحان که مردمانی عامی و بینام و نشان اند و مسلمانیشان بیش از هرچیز در همین شبهای عزیز رخ مینماید، بگیرند و به پشتوانهی سواد عربی خود همه چیز این ماجرا را به اصلش در شبه جزیره برگردانند
بهگمان این کاری نشدنی است، چه بسا ماجرا در سیر تاریخی خود به راه باژگون خواهد رفت. این بیشتر از آن روست که تاریخ ما، تاریخی کربلایی است. منظورم اینجا فقط تاریخ ایرانیان نیست، تاریخ این چندین مردمانی نیز هست که گرداگرد ما هستند. تاریخ مردمانی است که هر روز خود را در وضعیت حسین (ع) و یارانش مییابند. مردمانی که مصیبتهایشان آنان را به یاد حسین (ع) میاندازد و یاد حسین (ع) آنان را برای زندگی در وضعیتهای مصیبتبار یاری میدهد
عمود خیمهی ما
مردم ما بر گرد در و بام خانهی فاطمه (س) یک فرهنگ پدید آورده اند. علی شریعتی
به جرئت میتوان گفت که در فرهنگ ما این متن محوری واقعهی کربلاست. شناخت ما از دیگر متنهای دینی که برخی از آنها بسیار متنتر از این واقعه اند، بیشینه شناختی دستدوم و فرعی است. شناختی است که یا جایی در زندگی ما ندارد و یا اگر اثری دارد در پایگانهای بسیار پایین جای میگیرد. واقعهی کربلا متنی است که به زندگی ما معنا میبخشد. به ما حس مذهبی میدهد چنان که تا بیقیدترین مردمان ما را هم به فضای تجربهی روحانی میکشاند. رفتارهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ما را تعیین میکند. ما را، همچون رودی که خاک و سنگ را، در جذبهی خویش محو کرده با خود میبرد. ما را و زندگی ما را میسازد
با عبارتی دیگر و در واقع از چشمانداز روبرو اگر بتوانیم بگوییم، همنوایی شگفتی میان زندگی جمعی ما با این واقعه هست. انگاری برای سدههای پیدرپی بر دامنهی این مصیبت زاده شده ایم و زندگی کرده ایم. نسل در نسل انگاری زندگی ما برگرفتههایی از آن رویداد بوده است. کاری که مداحان میکنند این است که مصیبتهای شخصی، و در واقع مصیبت تاریخی ما را به مصیبت حسین (ع) گره میزنند. طرح تاریخیای که ما بر بستر آن پیش آمده ایم، اگر خود را در واقعهی کربلا نجوید، بیتردید چارهای ندارد تا چنان چیزی بسازد
کوششهایی البته در کار اند تا چهرهی شیعه را هر چه بیشتر مانند دیگر مسلمانان کنند. چیزهایی را که برای دیگر مسلمانان مهم و از کانونیت برخوردار است، برای شیعه هم مهم گردانند. بی آن که جرئت آن داشته باشند که رو در رو از قدر حسین (ع) بکاهند، او را ذیل متنی اصلیتر میگنجانند. میکوشند تا از جوش و خروش این رود جاری کم کنند و آن را از هر طرف با دیوارههایی محدود کنند. این وقتی است که درسخواندهها میخواهند زمام امور را از دست مداحان که مردمانی عامی و بینام و نشان اند و مسلمانیشان بیش از هرچیز در همین شبهای عزیز رخ مینماید، بگیرند و به پشتوانهی سواد عربی خود همه چیز این ماجرا را به اصلش در شبه جزیره برگردانند
بهگمان این کاری نشدنی است، چه بسا ماجرا در سیر تاریخی خود به راه باژگون خواهد رفت. این بیشتر از آن روست که تاریخ ما، تاریخی کربلایی است. منظورم اینجا فقط تاریخ ایرانیان نیست، تاریخ این چندین مردمانی نیز هست که گرداگرد ما هستند. تاریخ مردمانی است که هر روز خود را در وضعیت حسین (ع) و یارانش مییابند. مردمانی که مصیبتهایشان آنان را به یاد حسین (ع) میاندازد و یاد حسین (ع) آنان را برای زندگی در وضعیتهای مصیبتبار یاری میدهد
