مي نشينيم، بلند مي شويم، دور مي زنيم
دکتر کاشي، در بخش تفسير که تحليل کلي کتاب تحول گفتار دموکراسي است، الگوهاي مورد توجه در دموکراسي خواهي ايراني را تحت تأثير دو قطبي هاي "مردم ـ امام" و "بازگشت به خويش ـ گشودگي به ديگري برتر" که در محورهايي افقي ـ عمودي يکديگر را قطع کرده اند، به چهار الگوي دموکراسي ناب، دموکراسي بومي شده، اقتدارگرايي نوساز و سخن سنتي تقسيم کرده است
"دموکراسي ناب" همچون نشانه ي "ذات اسطوره اي" دموکراسي براي ساليان دراز آرزوي ايرانيان بوده است. آرزويي که هم دربردارنده ي مردمسالاري است و هم خواست پيشرفت را پوشش مي دهد. با اين همه، تحليل نهايي کتاب نشان مي دهد که ايرانيان در پيگيري اين خواست گرچه بارها به پا خاسته اند، اما آرزويشان بسيار پيش از آن که فکر کني در گفتارهاي همسايه محو شده است. تشبهات الگويي که دکتر کاشي در تحليل نهايي تحول گفتار دموکراسي آورده است، شرح همين دور زدن هاست. دور زدن هايي که سخن دموکراسي را در ايران، گاه به سخن سنتي، گاه به مردمگرايي بومي و گاه به اقتدارگرايي نوساز فروکاسته است
اين البته گزارشي نوميدکننده است از سرنوشت مايي که اين روزها باز انگار در حال برگشتنيم به سال هاي دهه ي بيست، تا باز سرگذشت هميشگي مان را تکرار کنيم. تنها نشانه اي که از خوشبيني در تحليل نهايي کتاب به چشم مي خورد، اشاره اي است به اين که سرگذشت گفتار دموکراسي در ايران، سرگذشت اسطوره زدايي بوده است. دکتر کاشي معتقد است که در فرايند مبارزه براي استقرار دموکراسي در ايران، دستکم از اسطوره ي مردم، از اسطوره ي بازگشت به خويشتن خويش و از اسطوره ي غربي مترقي تقدس زدايي شده است و اين ممکن است در تحليل نهايي به درکي واقع بينانه از دموکراسي در ايران منجر شود
من با همه ي بدبيني هايي که از سطرسطر کتاب بيرون مي تراود موافقم اما با اين گزاره ي خوشبينانه مخالفم. ما از هيچ چيز اسطوره زدايي نکرده ايم. ما خسته شده ايم بس که دويده ايم و نرسيده ايم

