Tuesday، August 28، 2007

نقطه نظر
نام بزرگان
یکی از آشناهای دیرین که اینک دوستی نویافته است، در پانوشت یادداشت پیشینم با عنوان "شریعتی به مثابه احضار کننده ی ارواح" نوشته است بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد. بزرگی در آن معنی که این تک بیت می گوید، یک صنف است که برای ورود به آن ـ بزرگ خوانده شدن ـ باید نام دیگر بزرگان را به نیکی یاد کرد و این کاری است که کردن آن این روزها دشوار است. این دشواری از آن روست که سودای بزرگ شدن این سال ها دیگر نه چنگی به دل می زند، نه رغبتی بر می انگیزد بس که بزرگان یکی پس از دیگری به گل نشسته اند.
نیوتن گفته بود که بر شانه ی غول ها ایستاده بوده است تا جهان را ببیند و من نمی دانم این غول های بومی، که ما کوچک ها زیر دست و پایشان له شده ایم، چگونه غول هایی بودند که خودشان هم نتوانستند یکی دو قدم پیش پایشان را ببینند، چه رسد به آنها که بر شانه هایشان ایستاده بودند. در این چنته ما همه جور غولی داریم، غول های تراژیک، غول های خندستانی، پیرمردهای خنزرپنزری و بسیاری دیگر که از همه با احترام یاد می کنیم، برهنگی هایشان را نمی بینیم و در شکوهشان خیره می شویم.
نمونه ای بگویم که اگر نگویم می میرم. از محمدرضا حکیمی من تمام سال های جوانی تصویری جذاب داشتم. نه این که چیز دندان گیری در کتابهایش دیده باشم، بیشتر این بود که وصی دکتر شریعتی بود، چنان که می گفتند تنها نماینده ی زنده ی مکتب تفکیک بود و در جهدی استوار، دورانی دراز سر در گریبان کرده، به تعمق و تدبر مشغول بود و با جهان خارج رابطه ای نداشت. این ماند تا روزنامه ی شرق چنان که گنجی یافته باشد مژده داد که استاد سکوت بیست ساله ی خود را شکسته و به سخن نشسته است. کنجکاو شدم ببینم بعد بیست سال سکوت چه می توان گفت. دیدم پس از آن همه سال اندیشه و اشراق و جهد و التفات فرموده اند که غرب ظلمت است و شرق نور است (منبع مورد نیاز است). بی اختیار بر زبانم رفت این که آن همه انزوا و مراقبه و تفکیک نمی خواست. این را که فی البداهه نماینده ی مکتب قاتی پاتی هم می گفت
اینچنین است که نقد و گزند و گاه خنده ناگزیر می شود وقتی کسی نوشته ها و گفته های این بزرگان را می خواند. بزرگانی که بعضی هایشان هم به اندازه ی هدیه ی تهرانی مایه ی زندگی به رگ و پی این خاک مرده ندوانده اند. از این روست که من نمی توانم با برداشتی آنچنان کلاسیک از بزرگان موافق باشم. دریافتی که همچنان در بند تصویر استوره ای ما از پیران طریقت و مرشدان راه است و چنان می انگارد که دانایی را تنها کسانی چند می یابند. هم بر روش این اندیشه است که هنوز هم هرکس لختی به خلوت بنشیند و به بانگ بلند در آید همه به دنبالش می رویم. این تصویری است که به گمانم در ژرفای روان ما جا خوش کرده است، چنان که در برابرش هیچ کاری نمی توانیم. هربار فقط راه می افتیم
با این وصف فهمیدن این برای من دشوار است که چرا نباید کسانی را که زندگی ما زیر پاهایشان له شده است، به انتقادی بنوازیم. به گمان من شریعتی یکی از این کسان است و بلکه مهم ترین کس است. کاری که شریعتی با تفکر ما کرد، هیچ کس نکرد. چنان که دوست فرهیخته ام بابک داشاب می گوید شریعتی سزاوار آن است که بگوییم هر آنچه را خراسانیان از فردوسی و ابومسلم تا نادر و دیگران برای بزرگداشت ایران کرده بودند، همو بود که یکسره به باد داد
بیرون کشیدن بزرگانی از ایندست از لای کتاب ها و تازیانه زدن آنان افزون بر آن که دل پیران را خنک می کند، برای جوانان نیز سودمند است

3 نظر:

ناشناس گفت...

this is so good, i realy enjouied.

borhan گفت...

naghd hamishe lazem ast wa khoob.amma kolli guei wa sher sorudan be jaye naghd na khub ast wa na lazem.torfe inke be fohsh ham mozayyan bashad

ناشناس گفت...

يار مني محمد
بت شكني محمد
آشكارا
تازيانه زدن بربزرگاني كه عده ي زيادي در خفا بر آنان تازيانه مي زنند و به روي مبارك نمي آورند دست كمي از شغل انبيا ندارد