Saturday، May 06، 2006

ما همه عرب ايم
سخنان امير قطر، در کنفرانس مطبوعاتي در تهران، که خليج فارس را خليج فارس عربي خواند، ميان موج خبرهاي پيش و پسش گم شد. چند جايي ديدم که فقط اشاره هايي بود. ملي گراها برآشفته بودند که رئيس جمهور بايد برخورد تندتري مي کرد. کسي هم جايي گفته بود که ايران زير ضربه هاي جدال اتمي کم آورده، با امير قطر مدارا کرده است
با اين همه من ـ اگر به کسي برنخوردـ گمان مي کنم که امير قطر حرف درستي زده است. مگر نه اين است که ما همه با وجود فارس بودن، عرب ايم؟ خوب اين ديگر کجايش برخورنده است که خليج فارس، خليج فارس عربي باشد؟ تازه اين که خيلي بهتر و به انصاف تر از خليج عربي است؛ دست کم حق و حقوق ما قوم زيرگروه عربي را هم به رسميت شناخته است
در سي دي واژه نامه ي دهخدا که چند وقتي است خريده ام، از جمله براي نخستين بار موفق شدم تا صداي آن زنده ياد، رادمرد هميشه ي زبان فارسي را بشنوم. شرحي مي فرمودند در اين که چه کارهايي کرده اند، چه کساني ياري شان کرده اند و اين که براي زنده نگهداشتن زبان فارسي چه بايد کرد. رسيد به آن جا که فرمودند شرط اول تقويت زبان فارسي آموختن عربيت است. مقصودشان اين بود که اگر عربي ندانيم، فارسي خوبي هم نمي توانيم سخن بگوييم يا بنويسيم
اگر اين جوري نگاه کنيم، زبان و فرهنگ فارسي، زيرمجموعه اي از زبان و فرهنگ عربي است و ما تنها قومي هستيم که زير چتر عربيت نفس مي کشيم. نمي فهمم وقتي ما خودمان از بام تا شام عرب ايم، چرا وقتي کسي به جاي خليج فارس، مي گويد خليج عربي ناراحت مي شويم. واقعيت اين است که اين خليج عربي يک نشانه بيشتر نيست، آن هم نشانه اي ديرهنگام است. وقتي دارد روي مي دهد که ما همه ديگر عرب شده ايم و کار تمام شده است
مگر نه اين که صبح تا غروب عربي بلغور مي کنيم و مگر نه اين که براي آموختن فارسي، پيش از همه عربيت را خوب فرا مي گيريم و يک جوري خوب فرا مي گيريم که وقتي براي فارسي نمي ماند؟ مگر نه اين که از همان کتاب اول دبستانمان جوري عربيت مي خوانيم که تا عمر داريم از ذهنمان بيرون نمي رود و با هزار کوشش هم نمي توانيم فارسي بنويسيم يا بگوييم، و مگر نه اين که در پاره اي چيزها از خود عرب ها هم جلوتريم؟ خوب خليج فارس عربي هم رويش
مسئله اين است که به گمانم بازسازي هويت ملي، نه تنها نيازمند يک فهم همگاني و از اين رو آوازه گرانه است، که نيازمند فهمي بنيادين هم هست. اين که اين گفتمان تا امروز کمتر جايي در ميان روشنفکران ما داشته است، اين که بزرگ ترين جريان روشنفکري ما، دلش خوش است که در کار نو کردن پوستين عربي است، اين که در ميانه ي کشاکش مدرن ها و اسلام گراها، آن جوهره و بنياد اصلي که ايران است، از نظرها دور مانده است، نشانه ي خوبي نيست. نشانه اي که در واقع از خليج عربي يا از خليج فارس عربي هم بدتر است