روزمرگی وبلاگخوانی
خواندن وبلاگ ها خسته ام مي کند. براي من که بيشتر چيزها را پاي رايانه مي خوانم و چشمم با فراز و فرود صفحه هاي واژه پرداز و مرورگر آشناست، اين چيز عجيبي است. مسئله فقط خستگي چشم يا بلاهتِ گذاشتن يک نصف روز به پاي وبگردي نيست، چه بارها بوده است که داستان ها، مقاله ها يا نوشته هايي گاه پرشمار را حتا با صرف زماني بيشتر همين جوري خوانده ام. این جور دیگری از خستگی است. برایم درکي بهتر از اين خستگی وقتي آشکار شد که ديدم خواندن وبلاگ برخی از مشهورترین بلاگرها يا وبلاگ نويسندگاني که دوستشان دارم نيز همين احساس را در من بر مي انگيزد و آخرِ کارِ وبگردي، اين احساس که بيهوده وقت گذاشته ام آزارم مي دهد
دنياي وبلاگ ها دنيايي گسترده و منتشر است. خيلي از کساني که از موضعي نخبه گرايانه، جريان نوين تکنولوژي هاي ارتباطي را نقد کرده اند، به اين گستردگي بدگمان اند. دليل اين بدگماني آن است که مقام شامخ نوشتن و نشرآوری که پيشتر تنها شماری اندک به آن دست می یافتند، يکباره به شمار همه ي مخاطبان جدي اين حوزه تکثير شده است. اين مايه اي عوام گرايي در خود دارد که با مذاق هاي کلاسيک جور در نمي آيد. من اما نگاهي بدبينانه و موضعي نخبه گرايانه ندارم چرا که خودم درون همين خيل عظيم وبلاگ نويس ها مي گنجم، که حتا در همين هم جدي نيستم
به تجربه ی شخصی، گمان می کنم آنچه، خواندن وبلاگ ها را دشوار مي کند، روزمرگی نهفته در آنهاست. وبلاگ با کشاندن فرد به نوشتن مداوم و با کشاندن وي به نوشتن در پيرامون موضوع هاي مختلف، فضاي فکري و به تعبيري ديگر نقشه ي تفصيلي طرز نگاه او را به جهان نمايان مي کند. اين البته وجهي پديداري دارد اما در هر حال نشان مي دهد که دنياي نويسنده گوشه هايش کجاست، موضوع هاي مورد علاقه اش کدام اند. موضوع هايي را که ما نيز نظري درباره ي آن ها داريم، چگونه مي بيند. تا آخر. بدين ترتيب ما با خواندن وبلاگ ها، افزون بر خواندن چيزها، آدم ها را نیز و دنیایشان را می خوانیم. این دنیایی است که تفاوتی آنچنان با دنیای ما ندارد. ممکن است سویه هایی متفاوت داشته باشد اما در کل همین چیزی است که ما هم داریم. از آهنگی لذت می بریم، به دوستی پاسخ می دهیم، نظری درباره ی سیاست جهانی می دهیم و زندگی می کنیم
بارها با خواندن وبلاگ نويسنده هاي مورد علاقه ام ديده ام آفریننده ی آن کارهای زیبا، چقدر دنياي هرروزی مزخرفی دارد، درست مثل دنیای خودم. گاه با خواندن وبلاگ هايي که دوست داشته ام، تکراري و هرروزي بودنشان را چشيده ام و در پايان بلاگ گردي، خسته از ديدن آدم هايي که هر روز در خيابان، در اداره، در تاکسي و... می بینمشان، مرورگر را بسته ام. خدا مي داند چند نفر با خواندن نوشته هاي من همين احساس را تجربه کرده اند
خواندن نوشته هاي ديگران، که سال ها تلاشي براي معنابخشي به زندگي هرروزي بود، اکنون خود بخشي از همين روزمرگي شده است. باز هم اشاره کنم که دیدی منفی به هرروزگی ندارم اما روشن است که ما همه از تکرار گریزانیم و دوست تر داریم که واقعه ای امروزمان را با دیروز تفاوت بدهد. این به گمان من کاری است که خواندن وبلاگ ها، دیگر کمکی به آن نمی کند چرا که خواندن زندگي ديگران، اتفاقی نیست که چندان بیرزد، بس که اتفاق مي افتد
خواندن وبلاگ ها خسته ام مي کند. براي من که بيشتر چيزها را پاي رايانه مي خوانم و چشمم با فراز و فرود صفحه هاي واژه پرداز و مرورگر آشناست، اين چيز عجيبي است. مسئله فقط خستگي چشم يا بلاهتِ گذاشتن يک نصف روز به پاي وبگردي نيست، چه بارها بوده است که داستان ها، مقاله ها يا نوشته هايي گاه پرشمار را حتا با صرف زماني بيشتر همين جوري خوانده ام. این جور دیگری از خستگی است. برایم درکي بهتر از اين خستگی وقتي آشکار شد که ديدم خواندن وبلاگ برخی از مشهورترین بلاگرها يا وبلاگ نويسندگاني که دوستشان دارم نيز همين احساس را در من بر مي انگيزد و آخرِ کارِ وبگردي، اين احساس که بيهوده وقت گذاشته ام آزارم مي دهد
دنياي وبلاگ ها دنيايي گسترده و منتشر است. خيلي از کساني که از موضعي نخبه گرايانه، جريان نوين تکنولوژي هاي ارتباطي را نقد کرده اند، به اين گستردگي بدگمان اند. دليل اين بدگماني آن است که مقام شامخ نوشتن و نشرآوری که پيشتر تنها شماری اندک به آن دست می یافتند، يکباره به شمار همه ي مخاطبان جدي اين حوزه تکثير شده است. اين مايه اي عوام گرايي در خود دارد که با مذاق هاي کلاسيک جور در نمي آيد. من اما نگاهي بدبينانه و موضعي نخبه گرايانه ندارم چرا که خودم درون همين خيل عظيم وبلاگ نويس ها مي گنجم، که حتا در همين هم جدي نيستم
به تجربه ی شخصی، گمان می کنم آنچه، خواندن وبلاگ ها را دشوار مي کند، روزمرگی نهفته در آنهاست. وبلاگ با کشاندن فرد به نوشتن مداوم و با کشاندن وي به نوشتن در پيرامون موضوع هاي مختلف، فضاي فکري و به تعبيري ديگر نقشه ي تفصيلي طرز نگاه او را به جهان نمايان مي کند. اين البته وجهي پديداري دارد اما در هر حال نشان مي دهد که دنياي نويسنده گوشه هايش کجاست، موضوع هاي مورد علاقه اش کدام اند. موضوع هايي را که ما نيز نظري درباره ي آن ها داريم، چگونه مي بيند. تا آخر. بدين ترتيب ما با خواندن وبلاگ ها، افزون بر خواندن چيزها، آدم ها را نیز و دنیایشان را می خوانیم. این دنیایی است که تفاوتی آنچنان با دنیای ما ندارد. ممکن است سویه هایی متفاوت داشته باشد اما در کل همین چیزی است که ما هم داریم. از آهنگی لذت می بریم، به دوستی پاسخ می دهیم، نظری درباره ی سیاست جهانی می دهیم و زندگی می کنیم
بارها با خواندن وبلاگ نويسنده هاي مورد علاقه ام ديده ام آفریننده ی آن کارهای زیبا، چقدر دنياي هرروزی مزخرفی دارد، درست مثل دنیای خودم. گاه با خواندن وبلاگ هايي که دوست داشته ام، تکراري و هرروزي بودنشان را چشيده ام و در پايان بلاگ گردي، خسته از ديدن آدم هايي که هر روز در خيابان، در اداره، در تاکسي و... می بینمشان، مرورگر را بسته ام. خدا مي داند چند نفر با خواندن نوشته هاي من همين احساس را تجربه کرده اند
خواندن نوشته هاي ديگران، که سال ها تلاشي براي معنابخشي به زندگي هرروزي بود، اکنون خود بخشي از همين روزمرگي شده است. باز هم اشاره کنم که دیدی منفی به هرروزگی ندارم اما روشن است که ما همه از تکرار گریزانیم و دوست تر داریم که واقعه ای امروزمان را با دیروز تفاوت بدهد. این به گمان من کاری است که خواندن وبلاگ ها، دیگر کمکی به آن نمی کند چرا که خواندن زندگي ديگران، اتفاقی نیست که چندان بیرزد، بس که اتفاق مي افتد

3 نظر:
چه تکرار نویی ! زندگی روز مره را می گویم
تصور می کنم وبلاگ دنیای نزدیک، ملموس و در عین حال عجیبی است که شاید به تعداد خلق کنندگان آن حالات متفاوت و انگیزه های متفاوت در خلق آن وجود دارد. شاید به تعداد خوانندگان وبلاگ ها هم انگیزه های متفاوتی وجود داشته باشد. گاهی خواندن حتی روزمرگی ها هم لذت بخش است که البته بنده نمونه های بسیاری دیده ام اما خودم چندان تجربه ای ندارم.
وبلاگ دنیای نزدیک،ملموس و در عین حال عجیبی است که به تعداد خلق کنندگان آن هدف و انگیزه و سبک نوشتن در آن وجود دارد. در مورد خواندن وبلاگ هم همین تصور را دارم. و اینچنین است که گاهی حتی خواندن روزمرگی های نه چندان جالب هم مهم میشود. گاهی اوقات که نوشتن خسته ام می کند و راهی به جایی نمی برم با خود می گویم لااقل برای خودت بنویس. شاید اینگونه فرداها بهتر بدانی که چگونه بوده ای و چگونه باید بشوی. و اینچنین می شود که به قول شما جمع کثیری صفحه را می بندند!!
ارسال يک نظر