Sunday، February 26، 2006

در خيابان خبرهايي است
اين چند وقتي که من ننوشتم، چيزهاي بسياري در جهان روي داد. پرونده ي ايران به شوراي امنيت گزارش شد، روزنامه ي دانمارکي کارتون هاي جنجالي اش را چاپ کرد، به سفارت کشورهاي اروپايي حمله کردند، حماس در فلسطين پيروز شد، در سامرا حرم امامان را منفجر کردند و هزار کار ديگر پيش آمد و از پيش رفت و من نبودم تا در برابر اين ها موضع بگيرم
گمان مي کنم آن ها که دارند سرنوشت ما را ترتيب مي دهند، کار خودشان را چنان به خوبي انجام مي دهند که روشنفکران باز هم از زنجيره ي رويدادها جا مانده اند. سرنوشت ما دارد در خيابان رقم مي خورد و ما سرگرم نوشتن و ننوشتن ايم. نوشتني که انگار قدرت جادويي اش را از دست داده است. به موضع گيري در برابر کارهايي بدل شده است که تمام شده اند. جارو کردن خاکستري شده است که آتشش همه چيز را سوخته است. دلخوشي اي شده است به کلماتي که مي خوانيم و کامنت مي گذاريم. موضعي شده است که اگر نگيريم هم مهم نخواهد بود
گاهي فکر مي کنم، شايد هميشه ي تاريخ همين بوده است و هميشه، سرنوشت دنيا در خيابان رقم خورده است، به دست آدم هايي که کاري نداشته اند اين تکه هاي معنا از کجا به دستشان رسيده است و دستِ بالا به آنها ماننده ي ابزارهايي نگاه مي کرده اند براي آن که مقصودهاي عملي شان را پيش ببرنديک بار ديگر در تاريخ معاصر ايران، خيابان دارد اهميت خودش را باز مي يابد و من دارم فکر مي کنم که از وبلاگ تا خيابان راه بسيار درازي است

2 نظر:

ناشناس گفت...

شاید هم وبلاگ این فاصله را برداشته

ناشناس گفت...

shayad ham faseleye kami bashad!!!!!!!!!!!!!!!!!!